آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

فقط 2 روزه دیگه ! اخ جوووووووون

سلام مامان خوشملی! سلام عزیز دلی! سلام جیگر مامان! خانوم خوشمل من! ..... مامانننننننننننن فقط 2  روزه دیگه مونده تا بغل کردنت ! بوییدنت! دیدنت! بوسیدنت و عشق کردن مااااااااااا! خداااااااااا جونم مرسییییییییییییی برای این لطفت! که مارو لایق دونستی و یه فرشته کوچولوی زیبا دادی و مارو پدر و مادر این فرشته کردی ممنونتمممممممممممممم تا ابد! ...
3 مرداد 1392

فقط 3 روز مونده!مامانننننن

سلام مامانم عزیزم عشقم ارزوم امیدم عروسکم زندگیم! الان که دارم این پستو میذارم من با این شکم پای لپتاپم باباییت داره دادو بیداد میکنه برای مسابقه والیبال ایران و ایتالیا ! خخخخخخخخخخخ در حالیکه سخت منتظریم تو دنیا بیای و ما 3 رروزه دیگه بغلت کنیم ! 2 موضوع فقط برام الان سواله : یکی اسمته که هنوز براش مطمئن نیستم 2. نوع سزارینم که بیهوشی بهتره یا بی حسی! دارم تحقیق میکنم تا زودتر به نتیجه برسم عشقم! ...
3 مرداد 1392

از 5 روزگی تا 22 روزگیت!

عروسک قشنگم ! خداروهزار بار روزانه شکر میکنم باببت این که مارو لایق داشتن فرشته زیبایمون دونسته! عزیزم داری روز به روز عزیز و ناز و دوست داشتنی تر میشی! مامانی که برای از خونه در اومد تنبل بود ببین چقد عاشقت شده که کاراشو میکنه تند تند و میاد اینجا ببیندت و کمک من بکنه! ههمون عاشقتیم باباییم که همش زنگ میزنه سراغتو میگیره! بمحضیم بتونه و بعد افطاری میاد ببیندت! خاله الهامت هم که قبل زایمان هر روز با وجود کلاس و کلاسی زبانش و درساش میومد تنهامون یه لحظه هم نذاشت و عاشقته ! ما هم تا آخر عمرمون ممنونشیم!الانم که همش دلش پیشته با وجود کلاسای فشرده کنکورشو درساشو کلاش زبانش میاد پیشت! داییاتم عاشقتن ! خلاصه همه رو عاشق خودت کردی عشق ه...
3 مرداد 1392

تولد زندگی ما!

عشقم . امیدم . زندگیم . وجودم . هستیم . همه چیز مااااااااااااا! بلاخره در تاریخ 12.4.1392 ساعت 11:43 دقیقه زندگی ما متولد شد و به دنیا اومد و با اومدنش عشق و شور و زندگی و به ما داد! و اما اینم شرح کامل  به دنیا اومدن عشق ما! من شب قبلش از استرس و نگرانی و ترس و ....... بزور ساعت 3 چشمو بستم ساعت 4 بهزور دستشویی و استرس  بیدارشدم و دیگه تا 4:30 که بابایی ات بیدارشد متم بیدار موندم و بعد پاشدم نماز خوندم و کارامو کردم و وسایلمو برداشتممن و بابایی و مامان و خاله جونی ات ساعت 5 به توصیه خانم دکتر حاضر شدیم و من با استرس و نگرانی و دوق و احساسات مختلف راه افتادیم رفتیم با کلس قران خوندن به سمت بیمارستان . ساعت 6 اونحا بودیم که تا پ...
3 مرداد 1392

3روزگی و زردیت!

روزه اول دومت که خیلی خوب بود ! روزه سوم که واسه غربالگری رفتی با بابایی و مامانی بیمارستان من بخاطر کمردرد و دل درد و سر درد نرفتم! دیدم که ساعت 9 شده نیومدن باباییتم زنگید که دکتر نتیجه رو دیرتر میگه الکی میخواس من نگران نشم به دلم افتاد که بچمو نگه داشتن وقتی امد سوار ماشین شدم گفتش اشکم راه  افتاد اروم که شدم رفتم بیمارستان دیدمت که لخت با یه عینک پارچا ای کوچولوی منو که اینقد ضعیفه اون تو گذاشتن بخاطر زردی حالم بد شد! اما از یه طرف با کمال عصبی بودن خیالم راحت شد که در عوض سالم میشه و در اوج راحتی میبریمش خونه! بعد 1 روز اومد دکترت گفت زردیت شده 10 باید فردام باشید با اینکه درست سینه مو نمیگرفتی من شیر داشتم و شب تا صب ما...
3 مرداد 1392

فقط 4 روز دیگه!

مامانی عزیزم  دختررررررررررررررر خوشمل من! فقط 4روزه دیگههههههههههههههههههه! بغلت میکنم ! واییییییییییییییی خدایا ممنونمممممممممم! اینقد خوشحالم ذوق دارم حد نداره ثانیه شماره زندگیمون شده اومدنت الهی قربونت برممممممممم!   ...
8 تير 1392

38 هفتگی!

کودک شما چگونه تغییر می کند؟ كودك شما حسابي چاق شده است! او بين 2720 تا 3400 گرم وزن دارد (پسرها معمولا كمي سنگين تر از دخترها هستند) و طول بدن او نيز بين 48.2 تا 50.8 سانتي متر است. او مي تواند خيلي محكم چنگ بيندازد كه اين را هم به زودي مي توانيد با انگشت خود امتحان كنيد! اندامهاي او كاملا رشد كرده و در مكان نهايي خود قرار دارند. ولي ريه ها و مغز او هرچند به اندازه اي رشد كرده اند كه بتوانند فعاليت كنند اما تا زمان تولد و مدتي پس از آن نيز به رشد خود ادامه مي دهند. فكر مي كنيد چشمهاي كودك شما چه رنگي هستند؟ ممكن است نتوانيد به درستي پاسخ دهيد. اگر چشمان او قهوه اي باشند احتمالا به همين رنگ باقي خواهند ماند. اگر رنگ چشمانش خاكستري تيره يا ...
8 تير 1392